حكيم ابوالقاسم فردوسى
1152
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چنين گفت موبد اگر زر دهيد * ز ديبا چه مايه بران سر نهيد بهنگام برگشتن شهريار * ز ديباى زربفت بايد هزار كه خلعت بود شاه را هر زمان * چه با كهتران و چه با مهتران برين بر نهادند و گشتند باز * همه پاك بردند پيشش نماز ببد شاه چندى بران رزمگاه * چو آسوده شد شهريار و سپاه ز لشكر يكى مرد بگزيد گرد * كه داند شمار نبشت و سترد سپاهى به دو داد تا باژ روم * ستاند سپارد بآباد بوم و ز آنجا بيامد سوى طيسفون * سپاهى پس پشت و پيش اندرون همه يك سر آباد از سيم و زر * بزرين ستام و بزرين كمر ز بس پرنيانى درفش سران * تو گفتى هوا شد همه پرنيان در و دشت گفتى كه زرين شدست * كمرها ز گوهر چو پروين شدست چو نزديك شهر اندر آمد ز راه * پذيره شدندش فراوان سپاه همه پيش كسرى پياده شدند * كمر بسته و دل گشاده شدند هر آن كس كه پيمود با شاه راه * پياده بشد تا در بارگاه همه مهتران خواندند آفرين * بران شاه بيدار با داد و دين چو تنگ اندر آمد بجاى نشست * بهر مهترى شاه بنمود دست سر آمد سخن گفتن موزه دوز * ز ماه محرم گذشته سه روز [ گفتار نوشين روان اندر جانشين كردن پسر خود - هرمزد - را ] جهانجوى دهقان آموزگار * چه گفت اندرين گردش روزگار كه روزى فرازست و روزى نشيب * گهى با خراميم و گه با نهيب سرانجام بستر بود تيره خاك * يكى را فراز و يكى را مغاك نشانى نداريم ازان رفتهگان * كه بيدار و شادند اگر خفتهگان بدان گيتى ار چندشان برگ نيست * همان به كه آويزش مرگ نيست اگر صد بود سال اگر بيست و پنج * يكى شد چو ياد آيد از روز رنج چه آن كس كه گويد خرامست و ناز * چه گويد كه دردست و رنج و نياز كسى را نديدم بمرگ آرزوى * نه بىراه و از مردم نيكخوى چه دينى چه اهريمن بتپرست * ز مرگند بر سر نهاده دو دست چو سالت شد اى پير بر شست و يك * مى و جام و آرام شد بىنمك نبندد دل اندر سپنجى سراى * خرد يافته مردم پاك راى بگاه بسيجيدن مرگ مى * چو پيراهن شعر باشد بدى فسرده تن اندر ميان گناه * روان سوى فردوس گم كرده راه ز ياران بسى ماند و چندى گذشت * تو با جام همراه مانده بدشت زمان خواهم از كردگار زمان * كه چندى بماند دلم شادمان كه اين داستانها و چندين سخن * گذشته بر و سال و گشته كهن ز هنگام كى شاه تا يزدگرد * ز لفظ من آمد پراگنده گرد بپيوندم و باغ بىخو كنم * سخنهاى شاهنشهان نو كنم همانا كه دل را ندارم برنج * اگر بگذرم زين سراى سپنج